X
تبلیغات
عاشق دوستی و محبت
عاشق دوستی و محبت
I LOVE YOU MY FRIEND

یادمان باشد اگر خاطر مان تنها شد

طلب عشق زه هر بی سر و پایی نکنیم

بی سرو پا

نوشته شده در87/08/02ساعت 20:53  توسط دختر بابا جونم  | 

تنها

نوشته شده در87/07/16ساعت 19:14  توسط دختر بابا جونم  | 

نوشته شده در87/07/15ساعت 22:31  توسط دختر بابا جونم  | 

 

شبي از پشت يک تنهايي نمناک و باراني ، تو را با لهجه گلهاي نيلوفر صدا کردم

تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم

 پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس

 تو را از بين گل هايي که در تنهايي ام روييد با حسرت جدا کردم

 و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي ...

 

بقيه در ادامه مطالب


ادامه مطلب
نوشته شده در87/07/11ساعت 22:45  توسط دختر بابا جونم  | 


باز هم آمدي تو بر سر راهم     آي عشق مي کني دوباره گمراهم

دردها، من جواني را به سر کردم !     تنها از ديار خود سفر کردم      

ديري است قلب من از عاشقي سير است

دريا، اولين عشق مرا بردي    دنيا، دم به دم مرا تو آزردي

گم شدم در غربت دريا    بي نشان و بي هم آوازم       

مي روم شب ها به ساحل ها    تا بيابم خلوت دل را   

روي موج خسته دريا     مي نويسم اوج غم ها را

نوشته شده در87/02/29ساعت 21:9  توسط دختر بابا جونم  | 

 

دیوانه ام ، تو عاشق دربند می خری ؟

 

کوه غمم ، تو کوه دماوند  ، می خری ؟

 

صید کمند زلف تو هستم ،  به من بگو

 

آیا غزال زخمی دربند ، می خری ؟

 

من دلشکسته ی توأم ، ای نازنین من

 

ساز شکسته را تو بگو ، چند می خری ؟

 

نوشته شده در87/02/27ساعت 15:58  توسط دختر بابا جونم  | 

 

بارها و بارها شده که در خلوت و تنهایی خودم به تیر پراغ برق جلوی خانه مان نگاه می کردم که یکه و تنها در کنار گل کوچکی که مدتی است در کنارش روئیده است زندگی می کرد .

گاهی به او حسودی ام می شد . به صبر بی اندازه اش ، به قامت استوارش ، به مهربانی و عطوفتش ، به تنهایی اش و گاهی هم از او درس می گرفتم .

 

درس عشق ، درس صبر ، درس محبت ، درس مردانگی و ...

ازتنهایی اش بگویم که از او تنهاتر ندیدم ، او سالهای سال است که در کوچه ما و در جلوی خانه ما زندگی می کند .

شب و روز بدون یک ذره چشم داشت و بدون منت گذاشتن

فقط من هستم که خلوت تنهائی اش را می شکنم .

بارها شد که شبانه به سراغش می رفتم و با او به درد دل کردن 

  می پرداختم .

چون فقط او بود که به حرفهایم گوش می داد و همدم تنهائی من    می شد . چه بسیار کودکانی بودند که او نظاره گر بزرگ شدن آنها بود . و چه بسیار بازیهای کودکانه ای بود که او هم جزئی از آن بود . و چه بسیار دختران و پسران جوانی بودند که در کنار او به انتظار هم  می نشستند . انتظاری پاک و عشقی معصوم و تنها او را محرم اسرار خود می دانستند و چه مردان و زنانی هستند که با دیدن قامت او و با لمس بدن او خاطرات خوش جوانی برایشان زنده می شد .

 هرگاه احساس غریبی می کردم با نگاه به او از غربت خود فراموش می کنم . از غمهایش بگویم ، او بارها شاهد حوادث تلخ و غم انگیزی بود ؛ یادم است دو چکاوک عاشقی که به پای عشقشان جان

میدادند و به خاطر عشق پاک برای صلاح دیگری از هم جدا شدند . و یا دو جوان عاشقی که به خاطر مسائل پوچ و بی ارزش و خرافات و رسم و رسومات طایفه ای و تصمیمات قوم و قبیله ای از عشقشان گذشتند و به هم نرسیدند من آنروز برای اولین بار اشکهای بلورین او را دیدم ، اشکی که از چکیدن او بر زمین گل کوچکی سر از خاک بیرون آورد گلی که شکفتنش با اشک عشق همراه بود و در سایه پر مهر تیر چراغ درس عشق را یاد گرفت .

گوئی قطره ای از اشکان تیر چراغ برق بر روی قلب من هم چکیده ، از همان وقت بود که شعله کوچکی از عشق در وجودم روشن شد و شعله اش روز به روز بر افروخته تر می شود یا آن روزی که پسرک عاشقس از فراق یار سر به زانوی او نهاده و اشک می ریخت آری او شاهد تمام این غمها بود .

و برای هر عاشق شکست خورده ای مادری می کرد همان طور که برای گل کوچک مادری می کرد ، همان طور که برای چکاوک بی کس مادری می کرد . او حتی به کلاغ زشت و دزد محله مان هم پناه     می داد چه برسد به یک چکاوک تنها و عاشق شکست خورده

هنوز کسی از او آزاری ندیده ، هنوز کسی از او بدی ندیده .

عاشقان محله مان همگی الفبای عشق را از او آموختند . به گمانم عاشقان بزرگی همچون ، لیلی و مجنون ، فرهاد و شیرین و حتی منصور حلاج درس عشق را ازاو دیکته کرده اند .

من هم معنی عشق را از و آموختم و او بود که مرا عاشق ساخت ، عشق به رفیق ، عشق به خاناوده ، عشق به معشوق و ...

عشقی بدور از هوی و هوس و لذتهای پست حیوانی .

عشقی بدور از مادیات دنیوی ، عشقی که مردان و زنان عاشقی نما او را به تمسخر گرفته اند .

عشقی که به خاطرش مجازات شدم ، مجازاتی که نه جرمش را

می دانستم و نه به آن مرتکب شده بودم ، مجازاتی که با آن همه آزار و اذیت و زخم زبان باز هم شیرین بود چون یقین داشتم که عشقم پاک است عشقی که منجربه سکوتم شد سکوتی غریب مثل سکوت چکاوک گل ، پسرک عاشق و حتی تیر چراغ برق ، سکوتی سرشار از فریاد .

با سکوتم همه گفتند که عاشق است و من هم با تمام وجود از اعماق قلبم صدا زدم آری من عاشق هستم .با خود فکر می کنم چرا تا حرف از عشق می آید همه از روابط پست وحیوانی دختر و پسر یاد می کنند ، چه سیار دختران و پسران عاشقی هستندکه حس قشنگ دوست داشتن اصلی ترین هنرشان است چرا کسی از این گونه عشق حرفی به میان نمی آورد ؟

چرا کسی اینگونه عشق را نمی بیند عشق پاک و واقعی ؛ چرا تا حرف عشق بین دو نفر به میان می آید کسی حرف از لذت دوست داشتن و حرف زدن با معشوق را به میان نمی آورد . مگر این لذت از لذایذ حیوانی و غرائز جنسی بهتر نیست مگر هر عاشقی مجرم و هر عشقی حرام است ؟

آری عشقی که به خاطر لذتهای دنیوی و هوسهای حیوانی باشد حرام است . ولی عشق پاک یک جوان به استناد کدامین کتاب حرام است ؟

 

این عشق پایدار است و تا ابد باقی می ماند مثل عشق لیلی و مجنون چون عشقشان خدائی بوده است و من هم یقین دارم که عشقم پاک است . آری من عاشق به عشقی هستم که به صداقتش ایمان دارم و به پاکی اش ایمان دارم .

 «پس فریاد می زنم عاشقم.»

نوشته شده در87/01/03ساعت 17:19  توسط دختر بابا جونم  | 

دلت را خانه ما کن ، مصفا کردنش با من

به ما درد دل افشا کن ، اجابت کردنش با من

اگر گم کرده ای ای دل ، کلید استجابت را

بیا یک لحظه با ما باش ، پیدا کردنش با من

بیفشان قطره اشکی ، که من هستم خریدارش

بیاور قطره ای اخلاص ، دریا کردنش با من

اگر درها به رویت بسته شده ، دل بر مکن بازآی

در خانه دق الباب کن ، وا کردنش با من

به من گو حاجت خود را ، اجابت می کنم آنی

طلب کن آنچه می خواهی ، مهیا کردنش با من

بیا قبل از وقوع مرگ ، روشن کن حسابت را

بیاور نیک و بد را ، جمع و منها کردنش با من

چه خوردی روزی امروز ، ما را شکر نعمت کن

غم فردا مخور ، تأمین فردا کردنش با من

به قرآن آیه رحمت ، فراوان است ای انسان

بخوان این آیه را ، تفسیر و معنا کردنش با من

اگر عمری گنه کردی ، مشو نومید از رحمت

توبه نامه را بنویس ، امضاء کردنش با من

نوشته شده در86/11/19ساعت 22:6  توسط دختر بابا جونم  | 

 

در کلاس عاشقي عباس غوغا مي کند

در دل هر عاشقي عباس ماوا مي کند

هر کسي خواهد رود در مکتب عشق حسين

ثبت نامش را فقط عباس امضا مي کند

فرا رسيدن ايام شهادت و سوگواري سيد و سالار شهيدان ابا عبدالله الحسين (ع ) و يارانش بر شيعيان تسليت باد

"التماس دعا"

نوشته شده در86/10/20ساعت 18:7  توسط دختر بابا جونم  | 

هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت

 چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست

 گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:

ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

نوشته شده در86/10/10ساعت 22:36  توسط دختر بابا جونم  |